خانه / تفسیر قرآن / تفسیر آیه ۲۵۶ سوره بقره / لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ …

تفسیر آیه ۲۵۶ سوره بقره / لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ …

لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقی‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمیعٌ عَلیمٌ

تفسیر آیه ۲۵۶ سوره بقره

شماره صفحه : ۴۲     حزب : ۹     جزء : سوم     سوره : بقره

ترجمه آیت الله مکارم شیرازی :
در قبول دین ، اکراهی نیست. ( زیرا ) راه درست از راه انحرافی ، روشن شده است. بنا بر این ، کسی که به طاغوت [ بت و شیطان ، و هر موجود طغیانگر ] کافر شود و به خدا ایمان آورد ، به دستگیره محکمی چنگ زده است ، که گسستن برای آن نیست. و خداوند ، شنوا و داناست.

تفسیر المیزان – خلاصه :
(لا اکراه فی الدین ):(هیچ اکراه و اجباری در این دین نیست )،اکراه به معنای اجبار به انجام عملی بدون رضایت است و جهت این مطلب آنست که دین سلسله ای از معارف علمی و عملی است که اعتقادات را تشکیل می دهند واعتقاد از امور قلبی است که حکم اکراه در آنها معنی ندارد و کاربرد اکراه دراعمال ظاهری است چون اعتقاد قلبی برای خود علل و اسباب دیگری از سنخ خود اعتقاد و ادراک دارد،و محال است که مثلا جهل ،علم را نتیجه دهد (قد تبین الرشد من الغی ):(همانا کمال از ضلال متمایز و آشکار است ) (رشد)رسیدن به واقع و حقیقت امر و وسط طریق است ،(غی )عدول و فراموش کردن هدف وغایت است به نحوی که نداند که چه می خواهد و اینها مخالف هم هستند ورشد و غی اعم از هدایت وضلالت میباشند و اکراه و اجبار در اموری هستند که آمر مقصد مهمی داشته باشد که نتواند فلسفه آن را به مأمور بفهماند، ناگزیرمتوسل به اکراه می شود یابه جهت فهم ناقص مأمور و یابه علت دیگر در حالی که اسلام دینی است که رشد و هدایت در پیروی از آن و گمراهی و غی در ترک آن است و موجبی برای اکراه نمودن شخصی بر آن وجود ندارد،چون (خیر)آن واضح است و نیازی به اجبار و اکراه در آن نیست و این آیه شریفه دلالت می کندکه مبنا و اساس دین اسلام شمشیر و خون نیست و کسانی که حکم جهاد را به جهت این سخن استدلال می آورند، باید بدانند که جهاد برای گسترش اجباری دین نیست ،بلکه برای احیاء حق و دفاع از نفیس ترین سرمایه های فطرت یعنی توحید،می باشد، اما پس از گسترش توحید دیگر اسلام اجازه نمی دهد به حقوق یکدیگر تجاوز کرده و یا نزاع و جدال کنند، (فمن یکفر بالطاغوت ):(پس هر کس به طغیانگران کافر شود…)(طاغوت )به معنای طغیان و تجاوز از حد است وتاحدی مبالغه در طغیان را هم می رساند و این کلمه در مواردی استعمال می شودکه وسیله طغیان باشند ،مانند اقسام معبودهای غیر خدا مثل بتها و شیطانها وجنیان و پیشوایان ضلالت از قبیل رهبران مسلکهای فکری و قراردادی وخداوند کفر به طاغوت را مقدم بر ایمان به خود قرار داد، برای آن بود که موافق ترتیبی ذکر کرده باشد که با فعل جزا مناسب است ، چون فعل جزای شرطاستمساک به عروه الوثقی است و استمساک یعنی ترک هر کار و متمسک شدن به عروه الوثقی پس اقتضاء می کند که انسان ابتدا طاغوت را ترک نماید و از غیر خدامنقطع شود ،آنگاه به عروه الوثقی متمسک گردد، (ویؤمن بالله )و به خدا ایمان آورد)وایمان به خدا همان گرفتن و تمسک به عروه الوثقی است ، (فقد استمسک بالعروه الوثقی ):(به تحقیق بردستاویزی محکم چنگ زده است )استمساک به معنای محکم چسبیدن و چنگ زدن به چیزی است و (عروه )به هر دستگیره یا به گیاهان ریشه دار و آنهایی که برگشان نمی ریزد نیز اطلاق می شود و در اصل به معنای (تعلق )می باشد و جمله مورد بحث استعاره است و می فرماید: رابطه ایمان با سعادت رابطه دستگیره ظرف بامظروف یا محتوای ظرف است ، یعنی همانطور که گرفتن ظرف یا برداشتن و استفاده از محتوای آن بدون گرفتن دستگیره آن ممکن نیست ، همانطور هم رسیدن به سعادت بدون ایمان به خدا وکفر به طاغوت میسر نمی شود،(لا انفصام لها و الله سمیع علیم ):(دستاویزی که ناگسستنی است و خدا بسیار شنوا و داناست )،یعنی نه منقطع می شود و نه منکسر می گردد و این جمله (لاانفصام لها)حالیه است که (عروه )راتوضیح می دهدو سپس می فرماید: خدا شنوا و داناست ،چون ایمان و کفر هم متعلق به قلب وهم متعلق به زبان می باشد و خداوند از هر دو آنها آگاه است .

همچنین ببینید

بهترین کار در ماه مبارک رمضان/ چرا باید روزه بگیریم؟

حجت‌الاسلام «محسن قرائتی» استاد تفسیر قرآن کریم بیش از ۳۰ سال است به تدریس معارف …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.